لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

کیفیت و حالتی باشد از حالات سالک، صاحب مجمع السلوک گوید: قبض و بسط و خوف و رجا قریب و نزدیک بهم باشند ولکن خوف و رجا در مقام محبت عام بود. بندهشن. 88» ابن الندیم در «زوارش» گوید: «من اراد ان یکتب گوشت و هواللحم بالعربیة کتب بسرا و یقرأه گوشت. از کودکی و در مدرسه به ما یاد داده اند باید اطلاعات زیادی را حفظ یا از بر کنیم. در این فرهنگ دوزبانه، کلیۀ واژهها و عبارتهای بلوچی علاوه بر خط بلوچی، به خط لاتین نیز نگاشته شده و واژههایی که معادل فارسی داشتهاند، معادل آنها بدون توضیح ذکر شده است، اگر چنانچه واژه یا اصطلاحی در فارسی معادلی همسان و هممعنی نداشته است، توضیح داده شده است تا معنی آن روشن گردد.

همچنین کاربر میتواند علاوه بر جستوجو در مدخلها در معانی هم جستوجو کند. این روش میتواند تکمیل کنندهی روشهای دیگر در یادگیری لغات باشد. مثلا این میتواند شامل مطالعهی حروف اضافه ای باشد که با کلمات خاصی همراه هستند (مانند prepare for، interested in، good at ، associated with) یا فرم های فعلی مختلف باشد وقتی در جمله بیش از یک فعل وجود دارد(مانند prepare to do، enjoy doing ،consider doing). گوناگونی واژگان فارسی میانه موجب شده تا کلمات بهشکلها و تلفظهای مختلف ضبط شوند. ریشه شناسی: هندی sarod، از فارسی.

ت، ص:39) عبدالله بن مقفع نیز محدودیت زبان پارسی را به شهر های خاص نموده، در حالیکه زبان دری با وسعت و گسترش آن در خطهء بزرگ خراسان(افغانستان قدیم) زبان رسمی، ادبی و معتبری بود و همه آثار و تاریخ و حکمت به این زبان نوشته شده است و از افتخارات مردم افغانستان بشمار می اید که تأثیراتی بر لهجهء فارسی نیز داشته است. ص96/ تا100) قدری دوده بزربستاند و در کیسه ی ماغذی نهد و آن کیسه ی کاغذ را در خمیر کیرد و در تنور خبازی بر سر خشتی پخته نهد تا آن خمیر نیک پخته گردد نه بآن مرتبه که خمیر بسوزد، بعداز آن بیرون آورد و نگاه کنید که تمام روغن از آن دوده بیرون رفته یا نه؟ مادام که هیچ روغن در اجزای آن دوده نمانده باشد از آن خمیر پخته بیرون آورد و در هاون ریزد .

حتما شما هم با این مقوله مواجه شدید که بسیاری از لغاتی که یاد گرفتهاید را نمیتوانید در مکالمات و نوشتار خود استفاده کنید. درصورتیکه تمایل دارید مشاهدات خود را بصورت فعل در آورید لازم است از این کلمه استفاده نمایید. با دم دراز و پر و بال قهوه ای رگه رگه مشخص می شوند وپاهایی قوی دارند و منقارشان نیز قوی و خمیده است . حدیث کرد. و گروهی از وی روایت دارند. و فیروزه در خراسان که فیروزهء نیشابور از قدیم مشهور بوده است. قریه اي است از قراء نور در بیست فرسخی بخارا، آن را جنجار نیز گویند.

مثلاً اگر حیرتی و حزنی پیش آید گمان برد آن را بسط. بلکه خوفی و رجائی میباشد، شبیه بحال قبض و بسط و آن را گمان برد که آن قبض و بسط است. بسروقت کسی افتادن؛ بحال او وارسیدن. نبشته بر او کاي خداوند زور که رانی سوي این ستودان ستور.نظامی. بپای شوق گر این ره بسر شدی حافظ. گر زنده مانم آخر روزی بسر شود. در ماوراء النهر که روزی پرورش دهندۀ ” استاد شاعران” زبان دری (رودکی) (G) بود ، پس از هجوم ترکان در آنجا ، عرصه برای پهنای زبان دری محدود گردید .

نام سوره اي از قرآن است و آن سی آیه است. 3. مصرّع: بیتی که هر دو مصراع آن هم قافیه باشند. ستیز برون رفته هر یک براه گریز.اسدي. در این جا روشن است که اشارۀ گرگانی به یک ترجمۀ منظوم این کتاب از سدۀ چهارم هجری است که در آن واژههای مهجور گویش دری بسیار به کار رفته بود و فاقد زیورهای لفظی بود. کمتر برنامه عمومی (عموما ویژه کاربران عادی) را در ایران یافت می نمایید که چنین دقت، تکنیک و زمانی جهت پیاده سازی و ارائه آن، به کار رفته باشد.

بناء فرصت انتشار آثار قلم بدستان غير وابسته محدود بوده و ندای فرهنگيان دلباختهً وطن ويران ما کمتر بلند بود. و اول ما بدأ من النبات بارض ثم جسیم ثم بسرة ثم صمعا ثم حشیش. نخواهد ماند ای بیرحم دودی از کباب من. از 43 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده. گسترش. پهناوری شهر یا سرزمین : شهریست (پسا) بزرگ چنانکه بسط آن چند اصفهان باشد. کتاب های متفاوتی برای آموزش زبان انگیسی موجود می باشند که در وهله اول باید بر اساس نیاز خواننده، آن ها را دسته بندی کرد، کتاب ها باید از لحاظ سطح، سن، موارد آموزشی و …

Memrise یک وب سایت و اپلیکیشن رایگان آموزش زبان است که تعداد زیادی لغات از پیش ساخته شده را به شما ارائه میدهد. بصورت قریه ای درآمده است. چون مأمون به بیت العروس آمد خانه ای دید مجصص و منقش ایزار چینی زده خرم تر از مشرق در وقت دمیدن صبح. این گزینهها چون آن که گفتیم برای خواندن عمومی است و از جهت چاپ و خط و تصاویر و حواشی باید آثار ادبی ما را که غالبن کهنه شده و کسل کننده و دشوار فهم است، به ذهن و درک و ذوق معاصران نزدیک سازد. بصره در لغت بمعنی بسیارراه است یعنی کثیرالطرق و آن شهری بود که از اطراف عرب و عجم در آن جمع می شده اند و آخر اعراب غلبه کردند و نام آن را معرب نموده بصره کردند.

ولی بار دوم که میگوید فارسی زبان موبدان و دانشمندان و مردم فارس بود، روشن میشود که خواست او در اینجا از فارسی، زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ یا پارسی میانه است که بیشتر نوشتههای مانده از ادبیات پهلوی به همین زبان است و اشارهی او به این که فارسی زبان مردم فارس بود، تعیین محل اصلی این زبان است در برابر محل اصلی زبان پهلویگ، که پهله یا پارت بود که ابن مقفع به پنج شهر از آن نام برده است.

بسط پارس و اعمال آن صد و پنجاه فرسنگ طول است در صد و پنجاه فرسنگ عرض. 9 – تألیف رسالۀ ای تحت عنوان “تاریخ اسماعیلیه در افغانستا”، که هنوز آمادۀ چاپ نشده است. آنچه از گیاه از روی خاک برآید و قد نکشد چه در این حالت هنوز تر است. که آنچه در دلم است از درم فراز آید. دهی است از دهستان سامنهء شهرستان ملایر، دارای 219 تن سکنه. کنایه از رسیدن در وقت سختی و مصیبت برسر کسی.

حروف ایجاب؛ حروفی هستند که در جواب آیند. در نزد ارباب سلوک انبساطی که سالک را دست دهد. منقول است که به همین مداد سی بیت به یک مدّ کتابت فرموده اند (مقصود از بیت سطر است و یک مدّ یعنی یک بار قلم را در مرکب زدن و برداشتن برای کتابت) (1). و قبله المعقدین خواجه میرعلی تبریزی البسه الله بحلل النور واضع خط نسخ تعلیق در خصوص ساختن مرکب فرموده است که در میان خطاطان و خوش نویسان تا حال همچون مدادی پیدا نگشته و در قدر و قیمت مانند طلای احمر است. بسرة، نام ربیبهء نبی صلی الله علیه و سلم که دختر ابی سلمه بود.و بدین معنی بدون الف و لام است.

آرَضَهُ الله ایراضاً؛ باز کام گرداند او را خدا. واقعيت اينست که هواداران اين تعويض زمانی که گروه رزمی شان در منطقهً تحت تسلط آنها حاکم بود ، بخاطر عجين بودن کلمات و اصطلاحات پشتو در لسان شان ، نتوانستند حتی کلمات مورد استعمال روزمره را عوض نمايند. کسی که در ستم کردن شریک بود. کسی که در پردهء ظرافت ستم کند و این فعل را ظریفی گویند. با این نظرت قلب مجروحم را خون کردی و اشکم را روان ساختی. بسر و چشم. با کمال رضا و خشنودی. و رجوع به بسر کسی آمدن شود.

بسیارخواره؛ رجوع به بسیارخوار شود. رجوع به بسبل و باسل شود. رجوع به حدود العالم چ دانشگاه ص 117 و 42 شود. رجوع به بسر کسی آمدن شود. و رجوع به بسر کشیدن شود. بر سر کشیدن. (فرهنگ فارسی معین). بخش اول کتاب شامل واژههای پهلوی و معانی فارسی آنهاست. ایرانی میانه شامل زبانهای فارسی میانه (پهلوی)، پارتی، سغدی، خوارزمی و ختنی است که از زبانهای قدیمتر ایرانی حاصل شده اند. پارس، در اوستا، کهن­ترین متن سرزمینی و فرهنگی اَئیریَنِم وئیجه یعنی حوزه­ی هندوکش و هیرمند، به نام «اوپائیری سئن» و به معنای فراتر از پرش عقاب، یاد شده است.

از آبهای بنی عُقیل در نجد. خوشبختانه عطاران در همه جا صمغ عربی را خوب می شناسند و ماده کمیابی نیست. به لغت زند و پازند گوشت را گویند و به عربی لحم خوانند. بجهت تعظیم امر در وقت قبول کردن کاری گویند. ابوعبید(1) محمد بن حسان بن بسری حسانی زاهد، او را گفتاریست در طریقت و کراماتی. محمد بن ولید، محدث بود. احمدبن ابراهیم محدث بود. احمدبن عبدالرحمن محدث بود. محمد بن عبدالله عم زاده احمدبن عبدالرحمن محدث بود. انقلاب. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص24). نام پادشاه شهر بابل که یکی از سران لشکر کیخسروشاه بن سیاوش بوده.

دیدگاهتان را بنویسید