لغت نامه دهخدا حرف س (سین)

طايفه ييرا بارسانيدن به اريکه قدرت وزماني هم بذلت امتحان ميکند که آيا هميشه يکديگر را منحيث برادر و با خود برابر داراي حقوق ميشناسند ومقام وکرامت انساني قوم ازقدرت افتيده رابرابرخود احترام ميکنند ياخيرويا درحال به ذلت قرارگرفتن هنوزبه تهديد وتحقير ميگيرند ومورد اذيت قرارميدهند ؟ اين را تاريخ نگاران ميدانند که بدون اراية اسناد مؤثق ودقيق ،اقتباس ومؤخذ ازکدام تاريخ وبرخورد تعصب گرايانه،اينگونه نبشته هامتکي برافسانه ها وقصه ها وقراين ، تحريف تاريخ وفريب يک قوم داراي تاريخ وافتخارات ونسب تاريخي آن تلقي شده وميشود. « در دوران استیلای مغول و تاتار اصطلاحات بسیاری از زبان های مغولی و ترکی در فارسی معمول شد که با سازمان اداری و حکومتی آن روزگار ارتباط داشت.

متداول شدن شمارۀ بسیاری از لغات عربی در فارسی نتیجۀ همین حس بوده است که طبقۀ دانشمند به حکم علاقۀ مذهبی لفظ عربی را شریفتر از معادل فارسی آن دانسته و برای خودنمائی در استعمال آن بجای کلمات معمول مبالغه کرده و کم کم طبقۀ عامه نیز به پیروی از آن گروه پرداخته است. خانلری در بخش «پیدایش لغات نو» و بیان انواع لغات بیگانه در هر زبان و راه های ورود این قبیل کلمات، آنها را به سه دستۀ محصولات طبیعی، محصولات صنعتی و محصولات تمدّن و فرهنگ تقسیم می کند و نمونه هایی از این نوع واژه را برمی شمارد و در حین آن دچار لغزش هایی چند در تعیین ریشۀ الفاظ می گردد.

در این حال نخست طبقۀ برگزیده که با زبان آن قوم بیگانه آشنائی می یابد؛ به عمد و برای خودنمائی کلماتی را از آن زبان به جای الفاظ مستعمل زبان خود به کار می برد؛ سپس استعمال کلمات بیگانه نشانۀ یک نوع تجمّل معنوی و امتیاز فرهنگی قلمداد می شود و از آنجا نزد طبقات پائین تر که برگزیدگان را سرمشق و مورد تقلید قرار می دهند؛ نیز رواج می یابد. ٣. فهلوی و فهلویات را سپس تر به شعرهای محلی شهرهای پارت می گفتند و سپس اصطلاحی شد برای اشعار محلی و گویش های محلی عموما.

مراکز شعر و ادب ازين سرزمين به مراکز قدرت هر سه نيرو اشغالگر در اصفهان ، سمرقند و دهلی منتقل شد. در هنگام نصب آنتی ویروس خود را غیر فعال کنید برنامه نصب ممکن است به عنوان ویروس شناخته شود و نرم افزار کامل نصب نشود! 2- دفتري را گويند كه شعرا اشعار خود را در آن ثبت نمايند. در کنار ظهور افاده ها و لغات نا آشنا (برای افغان ها) از ایران ، کلمات و مصطلحات زبان های اروپائی نیزدر شمار زیادی از نشرات افغانی خارج کشور انعکاس یافتند که بکاربرد آن نا مؤجه و غیر ضروری میباشد .

حتّی به این هم بسنده نکرده نام این گیاه در زبان فرانسه را نیز مأخوذ از شکل عربی این کلمه؛ یعنی، «البادنجان» می داند که در نظر وی خود از فارسی ماخوذ است، هر چند که در نهایت مجبور می گردد بدون ذکر زبان اصلی این کلمه؛ یعنی، ترکی اعتراف کند: « شاید در فارسی هم از زبان دیگری آمده باشد. در یک واژه نامه معمولاً فقط به معنای واژه ها اکتفا می شود و اطلاعات دیگری (نظیر تاریخچه) داده نمی شود. 7 ـ دیوان: آقای خانلری در صفحۀ 124 کتاب «زبان شناسی و زبان فارسی» کلمۀ دیوان را به همراه گروه دیگری از واژه ها و اصطلاحات دولتی و اداری مورد استفاده در دورۀ اسلامی آورده و آن را فارسی می داند.

« اقتباس الفاظ غالباً با اخذ معانی آنها همراه است؛ یعنی، در حقیقت معنی تازه است که از دیگران اقتباس شده و به تبع آن لفظ اصلی نیز مورد قبول یافته است، امّا گاهی معنی و مصداق در زبان وجود داشته و تنها لفظ اصلی به لفظی بیگانه تبدیل شده است. سپس، ترجمه انگلیسی و فارسی لغت مربوطه را خوانده و لغات هم خانواده مربوط به آن لغت را مطالعه می کنید. اين رساله که زيرعنوان (نگاه مختصر بتاريخ ايماقها) به تيراژ 500جلد دوماه قبل بچاپ رسيد ه بود نسبت علاقه ايکه خوانندگان محترم ابرازداشته اند در اين مدت کوتا ه به فروش رسيد وبراي چاپ دوم ضرورت زياد احساس گرديد.

قدیمی ترین کتابی که نگارنده درباره ی مرکب سازی دیده ام دو «عمده الکتاب وعده ذوی الابا» به زبان عربی از معزبن باریس تمیمی صنهاجی است این کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی با تحقیقی نحیب مایل هروی و عصام مکیه، چاپ و منتشر ساخته ست (1409 ه. او از این طریق هم زبان های دیگر را در پذیرفتن لغت از زبان غیر با فارسی مشترک می سازد و هم صفت متمدّن بودن را برای قوم خود مؤکّد می کند. خانلری که هیچ راهی برای توجیه یا انکار کثرت لغات دخیل عربی و ترکی و برخی زبان های دیگر در فارسی که در برخی دوره ها به اعتراف نویسندگانی از جنس خود آقای خانلری تا حدود هشتاد الی نود درصد جمع لغات بکار رفته در زبان و نوشتار و متون ادبی رسید, را ندارد, از سر ناچاری به وضع قاعده اقدام می کند و ادّعا می کند وجود کلمات دخیل در زبان اقوام متمدّن امری طبیعی می باشد.

در این فرهنگ لغت از آوردن واژههایی که در زبان فارسی و عربی به یک معنی کاربرد دارد، پرهیز شده است. با این وصف آقای خانلری حاضر است بپذیرد که اجدادش لااقل دستاوردهای ترکان در این دو حوزه؛ یعنی، صنعت و حکومت را از ترکان اقتباس کرده اند؟ با ابراز سپاس بي پايان از خوانندگان ومخلصين عزتمند به اي نبشتة کوچک ارج ومقام والا داده مشوّق بيحدوحدود من شده اند اينک باضم يک سلسله معلومات بيشترديگر و نظريات پيشنهادي مشوّقين گران قدراين رسالة چندصفحه يي براي بار دوم چاپ وبدسترس شان قرارداده ميشود . درين وقت سلسله ای از ترجمه های کتب به بازار عرضه می شدند که بوسيلهً مترجمين ايرانی در اتحادشوروی سابق چاپ شده بودند.

میرعابدینی، ۱۳۷۱ تهران. پ – افغانستان در مسیر تاریخ، میر غلام محمد غبار، چاپ چهارم، مرکز نشراتی انقلاب، بهار۱۳۶۸ . پایان سالهای 40 موجی از آثار دربارهء خوشحالخان در افغانستان و پاکستان بنشر رسیدند. از آنجمله میتوان از خِوِیشکی ارزانی (حدود ۱۶۴۸)، همکار و دستیار بایزید و نویسندهء زندگینامهء روشان علی محمد شینواری (وفات در حدود سال ۱۶۴۸)، نواسه اش میرزا انصاری (در حدود سالهای ۱۶۳۰/۳۱ درگذشته است) و ادامه دهندگان راه او دولت لیونی (تولد حدود ۱۵۹۱/۹۲- وفات پس از ۱۶۵۸) و وصیل روشان (که پس از ۱۶۴۸ وفات کرده) نام برد. به دلیل آن که در این سرزمین تحول برزگ جمعیتی و کوچ اجباری و یا قتل عامی که همه­ی ساکنانش نابود شده باشند؛ رخ نداده و تاریخ در حافظه ندارد؛ پس هزاره نمی­تواند به جز مردم بومی حوزه­ی هیرمند و هندوکش باشد.

من پشتون هستم هزاره هستم يماق هستم بلوچ هستم همه مردم دراين سرزمين هستم ولى بانگ نمى زنم فریاد و ناله , زارى شیون و واویلا و نالشت نمى کنم يعنى فغان و افغان نيستم. دیگر لغت نویسان فارسی من جمله دهخدا و معین نیز همین اعتقاد را ابراز کرده اند. اوّل اينکه به استناد آيات متبرّکه (يايهااناس انا خلقنکم من ذکر و انثي جعلنکم شعوبأوقبايل لتعارفواان اکرمکم عندالله اتقکم) کتاب آسماني، خداوند يکتاهمة نسل بشررا قوم ، قوم وطايفه ، طايفه هست نموده که شناخت وتفکيک هرقوم وطايفه وفرد آسانتر گردد .ثانيأ اينکه يکديگررا چگونه ميپذيرند . مؤلف برهان می نویسد: بعضی آن را به فصیح تعبیر کرده اند و هر لغتی که در آن نقصانی نباشد دری میگویند همچو اشکم و شکم و بگوی و گوی و بشنود و شنود و امثال آنها، پس اشکم و بگوی و بشنو دری باشد.

دیدگاهتان را بنویسید